من هرگز عاشق نبوده ام؛ ولی به من گفته اند که عاشقم؛ گفته اند چشم هایت عاشق اند. راست می گویند؛ چیزی در درون می جوشد که از دریچه چشم ها دیدنی ست؛ عشقی که معطوف به برون می شود ولی مختص به آن، خیر. عشقی در خود با خود از خود؛ عشقی که ایمان است. ایمان به شدن، به رفتن، به بودن، به ماندن. می شود که عاشق "یکی" شد یا که نشد. می شود هزار قصه گفت ولی این "خود" خوابش نمی برد. به حق این روز عزیز!! هیچ خودی ز خودش در فاصله مباد؛ چنانکه هر عاشقی ز معشوق خویش.